تبليغاتX
من ملک بودم و ...

من ملک بودم و ...

اولين بار كه در اداره اي استخدام شدم، صبح روز قبل از ديگران سركارم رفتم؛ تلفن زنگ زد، گوشي را برداشتم گفت: الو؟ گفتم الو. غافل از اينكه آن سوي تلفن مدير كل بود كه از طبقه بالا زنگ زد، و چون صداي من برايش غريبه بود پرسيد: آنجا كجاست؟ گفتم: اداره آمار.
گفت: مي دونم بي شعور و گوشي را قطع كرد.
مدتها از خودم مي پرسيدم: اين شخص كي بود كه خودش مي دانست و از من پرسيد؟ خوب حالا كه پرسيد، من كه راستش را گفتم پس چرا عصباني شد؟

عمران سالحی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 17:19  توسط سید یاسر  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مادرش هنوز زنده است

 و ٦٥ ساله.

مادر‌بزرگش هنوز زنده است

و ٨٦ ساله.

کلودیا همیشه به خنده می‌گفت:

- آدمای فامیل من

زیاد عمر می‌کنن-

بدجور غافلگیر شد!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 11:51  توسط سید یاسر  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

اي بلوغ مبهم تبدار
اي فراخ جاري انگشتر و سيگار
اي ستيغ پچ پچ پسكوچه هاي ساكت و نمدار
آنك اي محبوب دلخواهم
بنده اين جا، اين طرف ، پهلوي درگاهم
و تو را من چشم در راهم«1»
***
من در اين گرما كه آدم مي زند گه گه
توي آن له له
هيچ گاه اصلاّ نمي خواهم كه مثل بعضي آدم ها
توي بنز شيك كولردار بنشينم
مرد مردانه
و بيايم كله ظهري در خانه
و گذارم دست را بر بوق ممتدش
تا كه هر كس بشنود، زير لبي گويد:
« لعنت حق بر پدر جدش »
***
بنده از دريا كنار و جنگل و كوه و كمر بيزار مي باشد
وقتي آنجا پاي آدم مي شود از جزر و مد آب دريا خيس
پس چرا بايد رود آنجا، مگر بيمار مي باشد ؟!
****
من ندارم هيچ اصلاّ جانب سد و درخت و قايقش ميلي
و پكر مي باشم از اين چيزها خيلي
مثل مجنون در فراق خانمش ليلي !
چون ندارد هيچ لطفي جز خنك بازي
- و نمي باشد به جان عمه ام اين حرفها،
پشت هم اندازي-
و چنين كاري - به سد رفتن - اصولاّ از جهاتي
كار عقلاني نمي باشد
و چرا آدم رود جايي كه از سوراخهاي آن به آدم آب
مي پاشد ؟!
***
گر تو هم مانند من بيزاري از درياچه و از جزر و از مدش
و پكر از بنزي و از بوق ممتدش
و نداري هيچ ميلي جانب كوه و كنار و چشمه و سدش
پس بزن قدش !

ابوالفضل  زرويي  نصرآباد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 17:54  توسط سید یاسر  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خدا عمر بدهد به اين رئيس سازمان تربيت‏بدنى كه بعد از سالهاى سال ما را از سردرگمى نجات داد.

واقعاً چقدر وقار و فروتنى مى‏خواهد كه يك نفر همين‏جور مفت‏مفت معلومات خودش را در اختيار بقيه قرار بدهد و حاصل يك عمر تحقيق خودش را در يك جمله اين‏گونه بيان كند:

    فدراسيون يعنى مجموعه يك سرى افراد كه دست‏اندركار يك كارند.

    ما را بگو كه سالهاى سال بود فكر مى‏كرديم مثلاً اعضاى فدراسيون فوتبال يك عده‏شان واليبال بازى مى‏كنند، يك عده‏شان شنا مى‏كنند، بقيه يك قُل دو قُل بازى مى‏كنند!

 

* * *

   استخدام!

    - آقا ما به هيچ‏عنوان نمى‏توانيم شما را استخدام كنيم!

    - آخر براى چى؟

    - براى اين‏كه تحصيلات و تجارب كارى شما دقيقاً متناسب با شغل شما خواهد شد و اين اصلاً خوبيت(!) ندارد.

 حميد آرش آزاد

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 1:33  توسط سید یاسر  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

گفت : باور کن ، اصل اصله. از اونهاس که بوش زياد مي مونه. گفتم : ديگه بدتر.

گفت : يعني چي!؟

     گفتم : اودکلني که بوي امشي و بايگون بده همون بهتر که بوش زودتر بره.

گفت : تو هميشه با چيزهاي مدرن مخالفي ، مي دوني بعضي ها چه عطر و اودکلن هايي به خودشون مي زنن؟ اصلا خبر داري تازه ترين اودکلني که به بازار اومده اسمش چي يه؟ دبليوسي، آره ! درست شنيدي ، دبليوسي ! گفتم : دبليوسي که.

     .. گفت : مي دونم ، اما امروز اين اسم جديدترين اودکلن بازاره البته شما ممکنه به خاطر بوش اونو نپسنديد اما اونها که مصرفش مي کنن خيلي هم بوش رو دوست دارن.

سازنده ش گفته : ما از اوره حلوا مي سازيم ! مي بيني؟! اونها که تا حالا خون مردم رو تو شيشه مي‌کردن تازه فهميدن که اون مردم رو به شيشه کنن.

     حرفهاي دوستم به اينجا که رسيد، ديگه چيزي نگفتم و رفتم توي فکر... نکنه ما حالي مون نيست ، اگر اين حرفها به جايي بند باشد که کلاه بنده پس معرکه س.

     اين بود که به صرافت افتادم ، حالا که نفت همين طور داره گرون و گرون تر مي شه ، ديگه از اين ماده ارزشمند استفاده هاي غير بهينه و نامطلوب نکنم.

     کافي يه سري به انباري زير پله بزني ، فکرش رو بکن ، اگه يه بشکه نصفه و نيمه هم از زمستون باقي مونده باشه ، چي مي شه؟! شيشه هاي 50ميلي ليتري مگه چقدر گنجايش داره ؛ تازه همون مقدار هم الکل قاطي ش مي کني ، ديگه نور علي نور مي شه.

     يه اسم دهن پر کن هم که روش بذاري همه چي تمومه. اودکلن پتروليوم اسم قشنگي بود که يک مرتبه به ذهنم اومد، هر چي باشه بوش از دبليوبوش ، ببخشيد ، از دبليوسي بهتره. حالا فکر مي کنين اگه بوش بمونه افتضاحه؟! از نظر من مهم نيست ، اونهايي که عاشق پتروليوم اند ، بوش رو خيلي دوست دارن.

     عطري که بوش توي تموم دنيا مخصوصا خاورميانه پيچيده. دارم به رابطه بين اودکلن دبليوسي و توالت (به معني آرايش صورت) هم پي مي برم ! پيدا کنيد پرتقال فروش را... تا گفتم طوسي تو بگو طوسي نيست با من لج کن که گاسپاروف روسي نيست از پتروليوم قشنگ تر؟! باز بگو اين "بوش" که بهتر از دبليوسي نيست!

ناصر فيض

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 11:54  توسط سید یاسر  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin